زينب جونزينب جون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

دختر نازم

وقتی دخترم ،مادرم می شود

می آد پیش منو می گه : مامان می آی خاله بازی کنیم ؟  و من که مثل همیشه عذاب وجدان دارم از اینکه شاغلم  و کمتر وقت خاله بازی دارم با وجود تمام کارهای مانده و خستگی ، با تمام وجود و لبخند رضایت می گم : بله مامان چرا نمی آم . و من دخترِ دخترم می شوم ، و چه لذت بخشِ وقتی دستم رو مثلِ مامانها توی دستای کوچیکش می گیره و می گه بریم میمونی (مهمونی) ، از راهرو رد می شیم و توی اتاق خودش مهمونیه ، با آدمهای خیالی سلام و احوالپرسی می کنه و هنوز دستای من توی دستشِ می گه : بشین و شال روی سرش رو مرتب می کنه و به پشتی تکیه می ده و سریع توی چشای من خیره می شه و با صدای آهسته می گه : جیش داری ؟ و من اگه بگم بله خوشحال تر می شه ، میریم دو قدم اونطر...
28 مرداد 1393

یادم نره ، یادت نره

دخترم مستقل شده : زینب توی 2سال و 5ماهگی  موقع بالا و پایین رفتن از پله ها اصرار داره که خودم میرم و باید خودش بره ، وقتی هم که می خواد از جایی بپره یا کاری کنه که من احساس کنم نیاز به کمک داره می گه خودم می تونم ، خلاصه دخترم کلی مستقل شده . حرف زدن زینب : ناناز من هنوز بعضی کلمات رو درست ادا نمی کنه و این کاملا طبیعی و بامزه است . 31خرداد که رفته بودیم شهرستان عروسی پسرعموی بابایی دو تا کلمه رو یاد گرفت ، قبلا به شکلات می گفت شُلالی و به زنعمو می گفت نَنو ، توی این مسافرت یاد گرفت که این دو کلمه رو درست ادا کنه و من خوشحالم . می تام = می خوام می تورم = می خورم تاطمه = فاطمه او اولی = قوقولی دلاس = ...
24 مرداد 1393

ماه میهمانی خدا

خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است شروع کن ! یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من التماس دعا ...
9 تير 1393

پیشرفتهای زینب جونی

سلام . دختر نازم هر روز که می گذره بهتر از دیروز صحبت می کنه و تا می تونه کلمات جدید رو یاد می گیره و به کار می بره . تو مسافرت قبلی که 31 خرداد بود و برای عروسی اقوام به همدان رفته بودیم درارتباط برقرار کردن با دیگران قوی بود رقص کردی رو یاد گرفت و هر روز با دستمال وسط اتاق در حال رقص کردیه و می گه : بابا دارم می رقصم منو نیدا تن (نگاه کن) . زینب جونم قبلا به شکلات می گفت : شلالی و به زنعمو می گفت : ننو ولی توی این مسافرت یاد گرفت که کلمات رو درست ادا کنه . و گاهی اوقات کلمات نامفهومی می گه که نمی فهمم چیه  ولی با کمی دقت و کنکاش می فهمم که یه کلمه جدید یاد گرفته مثلا وقتی می خواهیم از خونه مامانی بریم خونه خودمون گف...
31 خرداد 1393

عشق

  عشق در لحظه پديد می آيد               و دوست داشتن در امتداد زمان و اين اساسی ترين تفاوت ميان                 عشق و دوست داشتن است. این مطلب رو توی یه مجله خوندم . به نظرم خیلی حقیقی و زیباست . همانطور که توی زندگی خودم هم مصداق پیدا کرد و به قول علی شریعتی دوست داشتن برتر از عشق است . ...
17 ارديبهشت 1393

سپاس

دختر عزيزم  هر روز كه تو رو مي بينم ، ناز كردنت ، قر دادنت ، راه رفتنت ، خنديدنت ،   صحبتهاي  تند تند و پشت سر هم كه گاهي اوقات نمي فهمم چي مي گي ،   و بزرگتر شدنت ،  و از همه اينها لذت مي برم  ، خدا رو شكر مي كنم ،   از خدا مي خوام كه اين لذت رو از هيچ پدر و مادري نگيره ،   الهي كه همه مامانها و باباهاي عالم اين لذت رو تجربه كنن .    الهي اين دقت رو به همه ما بده كه اين لذتهاي كوچك اما شيرينتر   از عسل رو ببينيم و با تمام وجود حس كنيم .   چرا كه اين روزها گذراست ، اين دنيا گذراست  ،   و خدا ما رو به اين دني...
17 ارديبهشت 1393

دختر كه داشته باشي

دختر كه داشته باشي با خود تصور مي كني پيچ و تاب شانه را در نرمي موهاي طلايي اش وقتي كمي بلندتر شوند و كيف عالم را مي بري از انعكاس تصوير خرگوشي بستن شان   دختر كه داشته باشي  خيال مي كشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستاني كه گوشواره هاي ميوه اي از گيلاس هاي به هم چسبيده به گوش انداخته ايد    همان هايي كه هر كه بياويزدشان از شادي لبريز مي شود و خنده ي از ته دل امانش را مي برد   دختر كه داشته باشي انتظار روزي را ميكشي كه با هم بنشينيد در حياط خانه مادربزرگ و گل هاي ياس سفيد و زرد به رشته درآمده گرانبهاترين گردن آويز دنيا شود    كه بيندازيش...
14 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر نازم می باشد